عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

476

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

25 ظاهر اللّه سبحانه بالعناد من ظلم العباد هر آنكه بر بندگان خدا ستم راند با خداوند سبحان آشكارا دشمنى كرده است . 26 ظلم المرء في الدّنيا عنوان شقاوته في الآخرة : ستم كردن مرد در دنيا نشانهء آنست كه در آخرت بدبخت است . 27 ظلم المعروف من وضعه فى غير اهله : آنكه نيكى را با غير اهلش بجاى آرد بر نيكى و احسان ستم كرده است . 28 ظلم نفسه من رضى بدار الفناء عوضا عن دار البقاء : هر آنكه از سراى پايدار بجهان ناپايدار ساخت و آن را از اين عوض گرفت بر خويش ستم راند . 29 ظفر بجنّة الماوى من اعرض عن شهوات الدّنيا : هر آنكه از خواهشهاى جهان رخ بر تافت ببهشت جاودان دست يافت . 30 ظلّ الكرام رغد هنييء : سايهء كريمان ( كه بر سر زيردستان مى افتد ) عيش گوارائى است 31 ظلّ اللّئام نكد وبيّ : سايهء ناكسان زندگى تنگ وبادارى است . 32 ظاهر القران أنيق و باطنه عميق : قرآن برون و ظاهرش دلپذير است ( بطورى كه هر غمناكى بخطوطش بنگرد اندوهش زايل گردد ) و درون و باطنش گود و عميق است ( بطورى كه شناوران درياهاى معارف هرگز پايانش را درك كردن نتوانند ) 33 ظاهر الأسلام مشرق و باطنه مونق : دين اسلام ظاهرش روشن و باطنش دل نواز است ( برون و درون مؤمن به خود را آراسته و روشن مى دارد ) 34 ظلف النّفس عمّا فى أيدى النّاس هو الغناء الموجود : نفس را از آنچه كه در دستهاى مردم است باز داشتن خودش توانگرى آماده است . ( ظلف نفسه عن الشّيء كفّ عنه ) . 35 ظلف النّفس عن لذّات الدّنيا هو الزّهد المحمود : نفس را از لذّتهاى جهان باز داشتن خودش زهدى است ستوده . 36 ظرف المؤمن من نزاهته عن المحارم و مباكرته الى المكارم : ظرافت و خرّمى مؤمن از آنست كه دامانش از لوث گناهان پاك است و صبح مىكند در حالى كه بسوى نيكيها و بزرگواريها روان است .